اگه تو از پیشم بری سر به بیابون می ذارم \8dxnfvl.jpg)
هر چی گل شقایقه رو خک مجنون می ذارم
اگه تو از پیشم بری من خودم و گم می کنم
به عمر تو رو شرمنده حرفای مردم می کنم
اگه تو از پیشم بری دل رو به دریا می زنم
غرور خورشید و با برف آرزوها می شکنم
اگه تو از پیشم بری کار من آوارگیه
خلاصه شو واست بگم که آخر زندگیه
اگه بری شکایت تو رو به دریا میکنم
شقایقای عالم و من بی تو رسوا میکنم
اگه تو از پیشم بری زندگی خکستریه
فرداش یکی خبر می ده دلت پیش دیگریه
اگه تو از پیشم بری شمعدونیا دق میکنن
شکایت چشم تو رو به مررغ عاشق میکنن
اگه بری پرستوها از زندگیشون سیر میشن
آهوا توی دام صیادای پیر اسیر می شن
اگه بری دریا پر از اشک و نیاز ماهیاس
شبای شهرمون مثه چشمای عاشقت سیاس
اگه بری یه شب تو خواب دریا رو آتیش می زنم
نردبون آسمون و با هر چی نوره می شکنم
اگه بری پروانه ها شمعا رو خاموشن میکنن
قنریای قفسی دل و فراموش میکنن
اگه بری پلک گلا از غم عشق تو تره
یکی مثه من دلش از چشمای تو بی خبره
اگه تو از پیشم بری پنجرمون بسته میشه
یه دل با صد تا آرزو از زندگی خسته میشه
اگه بری مجنون دیگه از من و تو نمیگذره
نرو بذار ببینمت باز از کنار پنجره
اگه بری من می مونم با بازی های سرنوشت
که من رو تو دوزخ گذاشت ترو فرستاد به بهشت
اگه بری به آسمون شب شکایت میکنم
یه شب می شینم با خدا تا صبح خلوت میکنم
اگه بری پرنده ها بر نمی گردن به لونه
بی تو کدوم پرنده ای راه خودش رو می دونه
اگه تو از پشم بری تو ابرا غوغا میکنم
برای مردن گلا بهونه پیدا میکنم
اگه تو از پیشم بری یاسا ترک بر میدارن
شبنما رو گل رز مگه حتی طاقت میارن
اگه بری مردم منو به هم دیگه نشون می دن
می پرسن از همدیگه که چی راجع من شنیدن
اگه بری همه میگن عشق من و تو هوسه
بمون با هم نشون بدیم که عشق ما مقدسه
اگه بری می لرزه فرهاد و ستون بیستون
به خاطر اونم شده تو تا ابد پیشم بمون
اگه بری می گن دیدی این آخر و عاقبتش
ما هیچ کدوم و نمی خوایم نه رنج و ئنه محبتش
اگه بری نمی دونن شاید واست خوشبختیه
نمی دونن لذتت بعضی خوشیا تو سختیه
اگر چه وقتی تو بری دیگه من و نمی بینی
اگه بخوای هم می باید تا فصل محشر بشینی
اما تورو جوون خودت که از همه عزیزتری
با یک نگاهت منو تا اوون ور دنیا می بری
اگه میشه بری یه جا به آرزوهات برسی
یا که دور از چشمای من قلب تو دادی به کسی
برو منم با ید تو زندگی رو سر میکنم
گاهی به اشتیاق تو قلبم و پر پر میکنم
عیدا که شد عشق تو رو تو قلب هفت سین می چینم
با اینکه رفتی باز تو رو کنار هفت سین می بینم
غصه نخور دنیای ما سمبل بی وفاییه
هر چی من و تو می کشیم تقصیر آشناییه
راستی اگه بخوای بری این جوری طاقت می یارم
خودم باید دست تو رو دست غربت بذارم
اگه بری دنبال تو میام تا اوج آسمون
اون وقت می بینم همه رو پس تو نرو پیشم بمون
دلت می خواد اگه یه روز بدون من می رفتی یه جا
دنبال مهربونیات آواره شم تو کوچه ها
اگه بری یه وقت می ای می بینی مریم نداری
اون وقت باید دسته گل و رو خک مریم بذاری
اگه بری بیدای مجنون و پریشون می کنم
سقف دل و بر سر آرزوها ویرون میکنم
اگه بری اینجا یه دل بمون که صاحب اون مریمه
اگه بری دعای من بازم می یاد پشت سرت
من به فدای تو و عشق تو و فکر سفرت
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 12:28 توسط مسعود |
به تو بوسه می فرستم گل بارونی خسته\10.jpg)
چتر تو میشم ٬ نگا کن سایبونت نشکسته
بارونم بیاد نمیشه ٬ تو رو پرپر کنه ای گل
بیا که عطر خوش تو٬ تو وجود من نشسته
تو یه واژه واسه خوندن دوباره
تو یه آشتی واسه دیدن ستاره
تو یه لبخند ٬ تو دل بغض ترانه
تو یه آغاز واسه پیوند دوباره
گل خوبم گل پاکم میمونی تو سرنوشتم
هرجا باشی هر جا باشم باتو تو خود بهشتم
سرپناهت توی بارون ای تو گم شده تو پنهون
ای شکفته در بهارون ای شکسته در زمستون.
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 17:5 توسط مسعود |
تو شب خیس مژه هام یه شب بیا قدم بزن \24pi36a.jpg)
با رقص تلخ اشک من ساز دوست دارم بزن
اتاق آرزوهامو خیلی مرتب چیدمش
بیا و با یه چشمکت ، اتاقمو بهم بزن
سخته برات تنهاییاتو کوک کنی
با عشق من چشمای نازتو ببند ، برای من یه کم بزن
می خواستم از نگات بگم ، دوباره لغزید قلمم
قصه نویس رؤیاها بیا واسم قلم بزن
بگو دوسم داری یا نه ؟ یه جور بهم نشون بده
بقیه ی زندگیمو با این جواب رقم بزن
به جای ابرا واسه تو شب تا سپیده باریدم
به خاطر هر کی می خوای تو لااقل یه نم بزن
اون عکسی که ازم دیدی توش یه چیزایی کم داره
تو جای من رو گونه هام هاشور زرد غم بزن
بگو تو زندگیت کیه رد نشو از سوال من
زیر جواب نقره ایت چند تا برام قسم بزن
مجنون چی رو بلد نبود که لیلی قسمتش نشد
توام توی طالع من نقش بد ستم بزن
عاشقی سخت و آسونه ، بستگی به دلت داره
دوس داری بهتر بدونی یه سر به این دلم بزن
پیش خودت نگو که عشق همیشه عشقای قدیم
بیا یه بار از عشقای قشنگ حالا دم بزن
نامه باید خودش بیاد تا بنویسیش واسه من
تو خلوتت سری به این یه حس محترم بزن
سخته ولی جور دیگه شعر و باید تموم کنم
دلم که رفت چیزی اگه مونده بیا ازم بزن
زخم تو ، زخمتو می خوام ، هر دو واسم مقدسه
چه خنجرو ، چه عشقتو ، فقط واسه خودم بزن
یه وقت اگه تنها شدی با عشق و ساز و زمزمه
به خاطر من یه بارم ،من به تو می رسم بزن
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 13:59 توسط مسعود |
او گفت خاطرت هست به تو نگاه کردم \2cwlvtt.jpg)
آن شب به خاطر تو کلی گناه کردم
گفتم چطور زیبا چیزی شده مگر ؟ گفت
قدری شبیه اویی من اشتباه کردم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 13:49 توسط مسعود |
. از ناوک مژگان گل سرخ فرو ریخت آن قطره ی خونی که ز خورشید در او ریخت آن قطره ی مستانه که از اوج جدا شد بر دامن گل آمد و بر روی زمین ریخت
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 1:2 توسط مسعود |
\2uix6de.jpg)
نمی زارم یه غریبه بانگاش پادشاه دل بی ریات بشه
من میخوام خودم پرستشت کنم
نمی زارم که کسی خدات بشه
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 20:9 توسط مسعود |
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم. همه تن چشم شدم خيره به دنبال توگشتم. شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم. شدم آن عاشق ديوانه كه بودم. در نهانخانه جانم , گل ياد تو درخشيد, باغ صد خاطره خندید, عطر صد خاطره پیچید. یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم, پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم, ساعتی بر لب آن جوی نشستیم. تو , همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت, من , همه محو تماشای نگاهت. آسمان صاف و شب آرام, بخت , خندان و , زمان رام. خوشهء ماه فرو ریخته در آب, شاخه ها دست برآورده به مهتاب. شب و صحرا و گل و سنگ, همه , دل داده به آواز شباهنگ. یادم آمد تو به من گفتی: ((از این عشق حذر کن! لحظه ای چند بر این آب نظر کن! آب , آیینهء عشق گذران است. تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است, باش فردا , که دلت با دگران است! تا فراموش کنی , چندی از این شهر , سفر کن!)) با تو گفتم: ((حذر از عشق ندانم. سفر از پیش تو هرگز نتوانم, نتوانم!)) روز اول که دل من به تمنّای تو پر زد, چون کبوتر بر لب بام تو نشستم. تو به من سنگ زدی , من نرمیدم , نه گسستم. باز گفتم که تو صیّادی و من آهوی دشتم, تا به دام تو در افتادم , همه جا گشتم و گشتم, حذر از عشق ندانم, سفر از پیش تو هرگز نتوانم , نتوانم! اشکی از شاخه فرو ریخت. مرغ حق , نالهء تلخی زد و بگریخت... اشک در چشم تو لرزید, ماه بر عشق تو خندید. یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم, پای در دامن اندوه کشیدم, نگسستم , نرمیدم... رفت در ظلمت غم , آن شب و شبهای دگر هم, نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم, نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم...! بی تو امّا به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...!
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 20:6 توسط مسعود |
هر شوق بي حضور تو نابود مي شود وقتي هواي كوچه مه آلود مي شود ديوارهاي خانه غم اندود مي شود اي زنده ((من ))هميشه به شوق حضور تو هر شوق بي حضور تو نابود مي شود بر آتش تو هيمه شدم گر چه روح من بيهوده شعله مي كشدو دود مي شود هر ذره با تو رفته به خورشيد مي رسد آنجا كه هيچ سو به بهاري نمي رسد هر كوچه اي به سوي تو مسدود مي شود.
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 18:59 توسط مسعود |
\3ygbuac.jpg)
اخه من ديگه مي دونم دوره اين حرفا گذشته
مثل شيرين و نمي خوام كه دروغ باشه تو كارش
عشق فرهاد و ببينه ولي خسرو بشه يارش
مثل ليلا رو نمي خوام واسه مجنون ناز
بياره بشكنه چينيش و اما اخرش تنهاش بزاره
عشق و رو هوس نمي خوام كه فقط يه لحظه باشه
از پي عشق زليخا پشت يوسف پاره باشه
نمي خوام از پشت ابرا يه فرشته باشه يارم
كه اگه يه وقت بخوامش نتونه بياد سراغم
مثل حوا رو نمي خوام كه تو عشقش حيله باشه
كه ادم با خوردن سيب از خدا شرمنده باشه
نمي خوام كه همدم من توي عشقش كم بياره
من براش ديوونه باشم اون بگه دوسم نداره
اوني كه مي خوام من نه ستارست نه فرشته
يكي هست مثل خودم ولي اون اخر عشقه
+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 0:34 توسط مسعود |
+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 0:30 توسط مسعود |
| ||||||